نجم الدين ابو الرجاء قمى

106

تاريخ الوزراء ( فارسى )

قلعه‌اى در شهر كه معقل و ملجأ ايشان بود ، هم ملك اعقاب سيد مرتضى است . دولت عراقيان ممتد گشت . ديوار قم و عمارت مسجد جامع بيرون شهر ، و منارها آنجا ، ايشان كردند . ابو نصر عراقى بر دست ديالم ساوه كشته شد . سروش ، پسر ويلكين بن وندر بن فضلويه را كه خويش عراقيان بود ، بكشت . ايشان سروش را قصاص كردند . او داماد كامررا بن اسحق ، مهتر ديالم ساوه بود . از آنچه اسحق بن كامررا ، و عراقيان بر ياد يكديگر مىخورند ، بار اسهال حاصل آمد . اسحق در اين حادثه چون گل جامه پرپر بدريد ، و چون بيد خنجر انتقام بركشيد . لشكر را به تاختن به قم فرستاد ، تا ابو نصر را بكشند ، و بعد از آن ابو الفضل را ( 94 ر ) هم ، بلكه سنبله بود ، جهان كمر بندگى ايشان دور افگند ، و زنار مغانه بر ميان بست . مدتها قم با چند ناحيه و ولايت ديگر ، در اعتداد ديوان ايشان بود . عمر مردم بر سر راه است ، روزگار ايشان را مىگويد : بربايد خواستن كه بىگاه است ، چون وقت سرآمد ، از سايه به آفتاب نگذارند . سيد مرتضى به رى متوطن شد . سيد قاسم حسنى را از نقابت معزول كرد ، و متقلد نقابت رى و قم و كاشان و آبه شد . سيد قاسم ديدهء فضل بود ، چنان كه شكوفهء تلخ از دهان نحل ، عسل مىشود . از مروت او ، تلخى روزگار درماندگان را ، حلاوت شكر بود . اين بيت از آن اوست از قطعه‌اى ، شعر : فان به مسارح كل ظبى * عدو لقبوه بالحبيب چندانكه سيد قاسم جهد كرد ، و در استرداد نقابت اسبى به ده تازيانه زد ، فايدت نداشت . او را آن منصب دربرشكست . پيش از سيد قاسم سيد ابو الفتح موسوى نقيب بود ، استيلاء ملوك داشت . به مجد ( 94 پ ) الدوله كه پادشاه بود ، التفات